تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic سرای نو
جوک جدول سرگرمی ترفند کد تقلب بازی ها حدیث عکس کتابخانه سخن بزرگان اس ام اس داستان شعر

به خاطر بسپاریم

طلا با آتش گداخته و ناب می شود و مومن با گرفتاری

دوست واقعی گیاهی است که به آرامی رشد می کند

خونسرد بمانید تا بر همه چیز تسلط داشته باشید

کسی که قرض خود را ادا می کند بر ثروت خویش می افزاید

مستمندان را اعانت نکردی، اهانت نیز مکن

درباره ی هرچه می گویی فکر کن اما هرچه را فکر می کنی بازگو مکن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 12:5  توسط امیرعلی بدیعی بهنمیری  | 

 

زندگی مانند ریاضیات است :

خوبی ها را جمع کنید

دعوا ها را کم کنید

شادی ها را ضرب کنید

درد ها را تقسیم کنید

نفر ها را زیر رادیکال ببرید

عشق را به توان برسانید

 ویکتور هوگو


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 15:54  توسط امیرعلی بدیعی بهنمیری  | 

زنی هنگام بیرون آمدن از خانه ، سه پیرمرد با ریش های بلند و سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت:هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم ، اما باید گرسنه باشید.لطفا بیایید تو چیزی بخورید آنها پرسیدند :آیا همسرت در خانه است؟زن گفت نه. آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم
غروب ، وقتی مرد به خانه آمد ، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت:برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن.
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد.اما آنها گفتند:ما نمی توانیم با همدیگر وارد خانه بشویم . زن پرسید:چرا؟ یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد،گفت:اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت:این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند.
زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعریف کرد. شوهر خوشحال شد. گفت:چه خوب!! این یه موقعیت عالیست.ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند!
زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود گفت:عزیزم!چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟
دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرف های آنها گوش می داد،نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت:بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم،پس برو بیرون و عشق را دعوت کن.
زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت:آنکه نامش عشق است،بیاید و مهمان ما شود. در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت دو پیرمرد دیگر هم به دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت:من فقط عشق را دعوت کردم،شما چرا می آیید؟
این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند:اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید،دو تای دیگر بیرون می ماندند،اما شما عشق را دعوت کردید،هر کجا او برود،ما هم با او می رویم. هر کجا عشق باشد،ثروت و موفقیت هم هست!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 15:12  توسط امیرعلی بدیعی بهنمیری  | 

 
Image and video hosting by TinyPic