|
|
|
|
|
یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود . سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کار بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:1 توسط امیرعلی بدیعی بهنمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
اس ام اس بازار اولین چیزی که بهش دل بستم تو بودی..... بی تو آروم و قرار نداشتم و گریه می کردم..... من فقط تو رو می خواستم نه چیز دیگه ای .... می دونستم که بی تو خوابم نمی بره...... دوستت دارم پستونک!!!
ای بابا هر شب باید تو رو با اس ام اس بیدارکنم؟ خب مثل بچه آدم موبایلت رو خاموش کن دیگه !!!
یه یه مرده میره معدن ، بقیه اش باشه بعدا
وقتی به دنیا اومدم اونقدر جا خوردم و شوکه شدم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 12:7 توسط امیرعلی بدیعی بهنمیری
|
|
||